صدایم کن، ....
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 2:55
صدایم کن، چو لب وا می کنی عشق استخودت را در دلم جا می کنی عشق است تو با شرم قشنگ عمق چشمانت مرا وقتی تماشا می کنی عشق است سکوتی خفته در حجم نفس هایت محبت را که حاشا می کنی عشق است چه شد آن وقت دیدارت نمی دانم همین امروز و فردا می کنی عشق است تو کز پشت حصار پنجره هر روز فضای شیشه را ها می کنی عشق است...
عاشــــق به زبان بازی نیست
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 2:55
حس طوفانی یک مـــــوج جـوان دارد عشــق مثل هر حــادثه در خود هیــــجان دارد عشــق نه به چشمان قشــــنگ است و نه چیـــزی دیگر خارج از خط لـــب و چشـــــم نشان دارد عشــق "دوســـتت دارم" عاشــــق به زبان بازی نیست شکل پیچیـــــده ای از فن بیان دارد عشــق صــــبر کن جـــــاذبه تا کار خودش را بکند مثل ا...
دوستت دارم !!
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 10:24
از دور تو را دوست دارم! بی هیچ عطری آغوشی لمسی و یا حتی بوسه ای.... تنها دوستت دارم! از دور..................
دل را ز خود برکندهام
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:04
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهاماین بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته من با اجل آمیخته در نیستی پری...
یک وقت هایی !
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
آدم یک وقت هایی ،خودش را برای همیشه جا می گذارد! مثلا روی پله های کثیف محل کاری که محترمانه اخراج شده، نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه ، رو به روی ویترین مغازه ای توی قیطریه، کوچکترین کلاس دانشکده، ""خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده !"" کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را در آن بزرگ شده، پنجره ...
یاد تو
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
قاصدک !!شعر مرا از بر کن برو آن گوشه ی باغ سمت آن نرگس مست و بخوان در گوشش و بگو باور کن یک نفر یاد تو را دمی از دل نبرد.
در ذهنم فقط تو میگذری
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
نشسته ام بر بام شباز ذهنم فقط تو میگذری نشسته ام و ستاره ها را رصد می کنم کاش امتداد نگاهم به ستاره ای برسد که تو به آن چشم دوخته ای.
حقیقت فراموش شده
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
اسمش عشقه !!!اسمش دوست داشتنه.!! هر چیزی که هست خیلی عمیق تر از این حرفاست. هر چی که بگی من قبول میکنم هر راهی که بگی میرم . دوستت دارم و آرامشت برام مهمه . هر چیزی بگی مطمئن باش میگم چشم. حتی اگه سختم باشه. تو فقط بگو بهم , بخواه از من. .............................. روباه گفت : آدم ها این حقیقت را...
دلشوره ی عشق
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا دارد میان سینه اش هر کس که قلبی مبتلا داردپر از دلشوره ی عشقی که سیرابم نخواهد کرد به دریا می زند خود را دل من تا تو را دارد
جانِ شیرین من ...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
"آدمها همدیگر را پیدا می کنند... از فاصله های خیلی دور، از تهِ نسبت های نداشته... انگار جایی نوشته بود که این ها باید کنار هم باشند!! می شوند همدم ، می شوند دوست ، مى شوند رفيق ، اصلا می شوند جانِ شیرین..!! درست می نشینند روی تاقچۀ دلِ هم ... حرفهایشان یک جورِ خوبی دلنشین است، دل برای خنده هاشان ضعف...
دور از توام و مثل تو دور و بر من نیست
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
یا دست به رفاقت نده و دست نگه دار یا تا ته خط حرمت این دست نگه دار یادست بکش مثل من از هرچه که مستی یا اینکه مرا مثل خودت مست نگه دار تامرگ نباید سخن از دست بگوییم در سینه ی خود هرچه که در دست نگه دار دور از توام و مثل تو دور و بر من نیست مثل من اگر دور وبرت هست نگه دار عشق آخر خط است اگر قصه ی ما ر...
خش خش... صدای پای خزان است،
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است...
آنجا که باید دل به دریا زد
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما چشمان ما را در ...
یقین دارم ...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:19
شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی مرا دریاب ، ای خورشید در چشم تو زندانی ! خوش آن روزی که بینم باغ خشک آرزویم را به جادوی بهار خنده هایت می شکوفانی بهار از رشک گل های شکر خند تو خواهد مرد که تنها بر لب نوش تو می زیبد ، گل افشانی شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از من اگر پیمانه ای از آن به چشمانم بنوش...