
از پشت تریبونِ دلم عشق چنین گفت : «محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است» اعضای وجودم همه فریاد کشیدند : «احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است» ...
ادامه مطلب
آن عشق كه در پرده بماند به چه ارزد؟عشق است همين لذت اظهار و دگر هيچ" سارا جان خیلی دوستت دارم "...
ادامه مطلب
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟! یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟!یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در دلت یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟!ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا دیوانه کرد ! با من دیوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو !؟ گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی؟!ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی خستگی را از تنم ، با بوسه ای در می کنی؟گوش من لج می کند ، وقتیکه حرف از رفتن است ! صحبت رفتن ، تو با این آدم کر می کنی؟ ...
ادامه مطلب
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است و راهی نمانده است جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ـ شاید اثر کند و خداوند فصل ها یک فصل را به خاطر او جا به جا کند تقویم خواست از تو بگیرد بهار را تقدیر خواست راه شما را جدا کند خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر ...
ادامه مطلب